عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
240
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
بدايت كار و عنفوان ارادت ، مبتدى را بانگ و خروش و نعره و زارى بود كه هنوز عشق وى ولايت خود بتمامى فرو نگرفته بود ، پس چون كار بكمال رسد و صفاء معرفت قوى گردد و سلطان عشق ولايت خود بتمامى فرو گيرد ، آن خروش و زارى در باقى شود شادى و طرب در پيوندد ، به زبان حال گويد . ز اول كه مرا عشق نگارم نو بود * همسايه بشب ز ناله من نغنود كم گشت كنون ناله كه عشقم بفزود * آتش چو همه گرفت كم گردد دود وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ - سنگ خاره را بر دل جافى فضل داد و افزونى نهاد ، گفت از سنگ آب آيد و نرم شود و از ترس خدا بهامون افتد ، و دل جافى در نهاد مرد بيگانه نه از ترس خدا بنالد و نه از حسرت بگريد ، نه رحمت و رقت در وى آيد . در حكايت بيارند كه پيغامبرى از پيغامبران خدا بصحرايى بر گذشت سنگى را ديد كه در نهاد خود كوچك بود و آبى عظيم از وى ميرفت بيش از حد و اندازهء آن سنگ پيغامبر بايستاد و در آن تعجب ميكرد كه تا چه حالست آن سنگ را و چه آبست كه از وى روانست ، رب العزة آن سنگ را با وى در سخن آورد تا گفت - اى پيغامبر حق - اين آب كه تو مىبينى گريستن منست ، كه از آن روز باز كه به من رسيد از كلام رب العزة كه وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ - كه دوزخ را به سنگ گرم كنند من از حسرت و ترس ميگريم . پيغامبر گفت - بار خدايا وى را از آتش ايمن گردان وحى آمد بوى ، كه او را ايمن كردم از آتش . پيغامبر برفت پس بروزگارى ديگر باز آمد و آن سنگ را ديد كه هم چنان ميگريست ، و آب از وى روان ، هم در آن تعجب بماند تا رب العزّة ديگر باره آن سنگ را بسخن آورد ، گفت - اى پيغامبر خدا چه تعجب كنى به اين گريستن من ، اللَّه تعالى مرا ايمن كرد از آتش اما گريستن اول از حسرت و اندوه بود و اين گريستن از شادى و شكر . پير طريقت گفت : - « در سر گريستنى دارم دراز ، ندانم كه از حسرت گريم يا از